نظر علي الطالقاني

303

كاشف الأسرار ( فارسى )

طاهرين ، چندين هزار است و آنچه در رجعت گفتيم ، بالبديهه نسبت به وى ، عشرى از اعشار است ، پس دست تأويل ، العياذ باللّه ، در همهء آنها گشودن و منكر معاد جسمانى شدن و اقتصار به روحانى نمودن و بهشت و باغ و حور و قصور و ايضا جهنّم و آتش و مار و عقرب و زنجير همه را از ميان برداشتن ؛ هرآينه با خدا جدال و قتال كردن است و دست به خون پيغمبر و ائمّه رنگين و آلوده نمودن است و با زبان بريده ليسيدن و خوردن و آشاميدن است ؛ نستجير باللّه . اگر كسى گويد كه : تو گفتى و همه گفته‌اند و حق گفته‌اند كه اگر ظاهر آيات و احاديث محال باشد طرح او لازم است و آن كه منكر معاد جسمانى است همين را مدّعى است ؛ جواب گوئيم : اگر عود روح به بدن بعد از بيرون رفتن محال است ، پس حكايت زنده شدن مرغان به دست خليل الرّحمن و زنده شدن عزير و حمار او و زنده شدن آن چندين هزار كه خدا مىفرمايد وَ هُمْ أُلُوفٌ 3 و زنده شدن آن هفتاد نفر كه با حضرت كليم به مقام مناجات رفتند كه فرمود وَ اخْتارَ مُوسى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا 4 و زنده نمودن حضرت روح اللّه جمعى از مردگان را به اذن اللّه كه در آيات مكرّر ذكر شده و آيات رجعت و احاديث آن به آن بسط و بيان كه ذكر شد ، گذشته از زنده نمودن ائمّه و ساير پيغمبران ( ع ) به اذن پروردگار عالميان ، اين شخص مدّعى بايد همهء اينها را ، العياذ باللّه ، انكار نمايد و تمام اينها را خيال و افسانه شمارد . علاوه بر اين ، چگونه شد كه ارباب ملل و مذاهب و اين همه فرق مختلف پيغمبر ( ص ) همه اين مطلب را مسلّم داشتند و هر چه تأمّل نمودند او را ممكن و جايز ديدند ، و با وصف اين ، چگونه شد كه اين معدود قليل اگر در اين امّت نيز از ايشان باشد او را محال شمرده‌اند و از اتفاق اين همه آيات و احاديث و انبياء و ائمّه و طوايف امّت و عقلاء ، يقين بر جواز ننمودند ، و اين سهل است كه به مقام شكّ و شبهه در نيامدند ؟ پس با وصف اين برهان متين ، همانا بهتر همين است كه از ذكر شبهات و منكرين معاد جسمانى و اهل مذهب تناسخ و منكرين خلود عذاب ، همه درگذريم و ذكر آنها را در رسالهء فارسى بىمناسبت و تضييع عمر شمرديم و عنان كميت خامه را به يارى قائم عجّل اللّه فرجه به سمت ديگر كشيم . مقدّمهء دوّم [ ضرورت اعتقاد به اصل معاد و عدم ضرورت علم به تفاصيل آن ] بدان كه در اوايل كتاب اثبات نموديم كه گاهى علم و اعتقاد مقصود بالذّات